عشق
عشق است ز ما و من رمیدن
در سایه دوست آرمیدن
خود را ز میانه بر گرفتن
او را به میان جان کشیدن
اندیشه خویش محو کردن
دفترچه عقل را دریدن
دست از همه غیر او بشستن
پای از در این و آن کشیدن
جز قصه عاشقی نخواندن
جز جلوه او به جان ندیدن
جز صحبتش آرزو نکردن
جز گفته دوست ناشنیدن
ازبام کسی گذر نکردن
دایم به هوای او پریدن
دنبال کسی دگر نگشتن
پیوسته به سوی او دویدن












.jpg)

عطر نرگس، رقص باد
































من شاعر دلشوره های قلب خویشم













